کلاس اول
بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی را چطور می دزدند؟ پدر: اول صبر می كنند برود بالا, كوچك كه شد بعد می دزدنش!!!!
دزدی



طبقه بندی: لطیفه ها،
[ چهارشنبه 10 اسفند 1390 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]
یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمیگردد. مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟ پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد . مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم.
بچه شلوغ



طبقه بندی: لطیفه ها،
[ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]
 گل

به غضنفرمیگن چرا زنبورها گل میخورن؟ میگه خوب حتما دروازه بانیشون خوب نیست!





طبقه بندی: لطیفه ها،
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]
جواب

معلم: خیلی مانده تا جواب مساله را پیدا کنی؟

دانش آموز: بله آقا.

معلم: چه قدر؟

دانش آموز: آن قدر که بروم خانه و جواب را از پدرم بپرسم و بیایم.





طبقه بندی: لطیفه ها،
[ پنجشنبه 24 آذر 1390 ] [ 09:08 ق.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

بدون اجازه:

روزی معلمی به شاگردانش گفت: چه کسی دوست دارد به بهشت برود .همه بچه ها دستشان را بالا گرفتند بجز یک نفر.

 

معلم به او گفت: چرا دستت را بالا نمی بری ؟

شاگرد گفت: چون مادرم گفته بدون اجازه او هیچ جا نروم.





طبقه بندی: لطیفه ها،
[ شنبه 19 آذر 1390 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

یک روز یه دختر کوچکی در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزی می کرد نگاه میکرد. ناگهان متوجه چند تار موی سفید در بین موهای مادرش شد. از مادرش پرسید : مامان چرا بعضی از تارهای موهای شما سفیده؟
مادرش جواب میده : وقتی تو یه کار بدی انجام میدی یکی از تارای موی من سفید میشه!
دختر کوچولو کمی فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهای مامان بزرگ سفیده!!




طبقه بندی: لطیفه ها،
[ شنبه 28 آبان 1390 ] [ 08:38 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

چاه آب
یه نفر داشته از كنار چاهی رد می شده، می بینه یكی از ته چاه داد می زنه: كمك كنید، شما را به خدا كمك كنید... . طرف روی چاه خم می شه و جواب می گه: آخه آدم حسابی، ته چاه جای گدایی كردنه؟!!
.



طبقه بندی: لطیفه ها،
[ شنبه 28 آبان 1390 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

1. سخت‌ترین كار:

به غضنفر میگن: توی عمرت، سخت‌ترین كاری كه كردی چی بوده؟میگه: پر كردن نمكدون!

میگن: چرا؟

جواب میده: آخه سوراخ‌هاش خیلی ریزه



طبقه بندی: لطیفه ها،
[ سه شنبه 24 آبان 1390 ] [ 06:56 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

مادر: پسرم وسط حرفم نپر، بذار حرفم تموم بشه بعد تو حرف بزن.
پسر: مامان اون موقع شما خوابین




طبقه بندی: لطیفه ها،
[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

مردی میره دزدی چیز به درد بخور پیدا نمی کنه از لجش مشق بچه صاحب خانه را خط خطی می کنه.





طبقه بندی: لطیفه ها،
[ جمعه 29 مهر 1390 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تماس با ما