کلاس اول

1 - یک نقاشی زیبا بکش وداخل آن املاء بنویس.

2- کتاب بهتر بنویسیم دوصفحه کامل شود.

3- از 1تا19 پنج بار بنویس.

4- فردابرای ساعت هنرگواش بیاور.

5- ازدرس چشمه وچراگاه بخوان.




طبقه بندی: تکلیف ( تلاش در منزل )،
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

 

 

یه  پرنده دوست داره

آسمون  آبی باشه

روزای خوب خدا

صاف و آفتابی باشه

 

 یه  پرنده دوست داره

خوب و مهربون  باشه

شب پیش ستاره ها

روز تو آسمون  باشه

 

یه  پرنده دوست داره

تو دلا غم نباشه

لبا پرخنده باشه

درد و ماتم نباشه

 

یه  پرنده دوست داره

رو  زمین جنگ نباشه

همه دل ها شاد باشن

هیچ دلی تنگ نباشه

 

یه  پرنده دوست داره

قفسش باز بمونه

از قفس فرار کنه

راحت آواز بخونه

 




طبقه بندی: شعر،
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

به نام خدا

روزی روزگاری مرد کشاورزی در مزرعه مشغول آبیاری بود.در همان وقت شاهین زیبایی که برای شکار یک خرگوش به زمین نزدیک شده بود، در دامی افتاد که مرد کشاورز برای به دام انداختن  یک گراز وحشی که هر شب مزرعه ی او را لگدمال می کرد،کار گذاشته بود.

شاهین بیچاره جیغ می کشید و می خواست  فرار کند اما نمی توانست. مرد کشاورز صدای شاهین  را شنید،به  طرفش آمد و همین که پروبال زیبای او را دید دلش به  رحم آمد و او را آزاد کرد.

شاهین آزاد شد و به آسمان پرید و با خودش گفت:« حالا که مرد کشاورز به من رحم کرد و از دام نجاتم داد، من هم روزی محبتش را جبران می کنم.»شاهین  هر روز بالای مزرعه پرواز می کرد و از آنجا مرد کشاورز را که سرگرم کار و تلاش بود،می دید.

 یک روز مرد کشاورز به دیوار شکسته ای نزدیک مزرعه اش، تکیه داد.اوکلاهش را روی صورتش گذاشت و چشمانش را بست تا کمی استراحت کند. شاهین با چشمان تیزبینش متوجه شکافی در دیوار شد و فهمید که آن دیوار به  زودی خراب می شود و روی مرد کشاورز می افتد. به فکر افتاد تا مرد کشاورز را از خطر آگاه کند. او با سروصدا به  طرف مرد آمد و کلاه او را با چنگال هایش گرفت و چندین متر دورتر انداخت.مردکشاورز از جا برخاست وبه سوی کلاهش دوید.ناگهان  از دیوار صدایی برخاست.کشاورز برگشت  و پشت  سرش را نگاه کرد. دیوار پشت سرش خراب شده بود.کشاورز فهمید  که شاهین  برای جبران لطف او این کار را کرده و با برداشتن کلاه،او را از دیوار دور کرده است. خدا را شکر کرد و گفت:«خدایا من  به چشم خودم دیدم که لطف و مهربانی و کمک  به دیگران هرگز بی پاداش نمی ماند.از تو که شاهین  را برای کمک به من  فرستادی سپاسگزارم و تو را شکر می کنم.»




طبقه بندی: داستان،
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 03:24 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

1- دو املاء بتویس.

2- کتاب کار ریاضی تاصفحه 100 کامل شود.

3- کتاب بهتر بنویسیم تا آخر درس مهتاب کامل شود.

4- شنبه کتاب قرآن پرسش می شود.

5-اعداد 10تا19راتمرین کن تاکامل یاد بگیری.




طبقه بندی: تکلیف ( تلاش در منزل )،
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

ای ماه آسمون چرا

اینقده شیطون شدی؟

چند شبی من ندیدمت

کجا تو پنهون شدی؟

شب ها برای دیدنت

چشام به  آسمون بود

هی با خودم می گفتم

مهتاب چه مهربون بود!

حالا که نیست

شبها سیاه و تاره

آسمون شب تو دلش

هزارتا غصه داره

تااین که یک شب،

یک شب تاریک

دیدم تو را هلال ِ باریک

از آسمون سر کشیدی

یواش یواش قدکشیدی

گرد  و تپل مپل شدی

مثل یه دسته گل شدی

شدی چراغ آسمون

ماه  قشنگ و مهربون




طبقه بندی: شعر،
[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

1- یک املاء از درس مهتاب به مامان بگو.

2- دو صفحه بهتر بنویسیم کامل شود.

3- کتاب کار ریاضی صفحه 96و97 کامل شود.

4- با سنگ هایی که داری شکل های مختلف بساز وبه کلاس بیاور.

5- ازدرس مهتاب روخوانی کن.




طبقه بندی: تکلیف ( تلاش در منزل )،
[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

1- یک املاء بنویس.

2- کلماتی که و استثناء دارند راحفظ کن.

3- بهتر بنویسیم دو صفحه کامل شود.

4- با کلماتی که در کلاس داده شده جمله بساز.( خورشید - دو- تو- نوک- خوش - خورد- خودم )

پسرم یادت نره برگه ی رضایت نامه راامضاء کنی.

فردابعداز ظهر جلسه با اولیاء محترم فراموش نشود.




طبقه بندی: تکلیف ( تلاش در منزل )،
[ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 05:20 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]
شعر گلستان محمّد (ص )
  

منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان

منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه ی انسان

سرود عشق و امیدم ، فروغ پاک توحیدم

زدودم تیر گیها را به هر قلبی که تابیدم

بیا یکدم تماشا کن گلستان محمد را

نگر در آیه های من جمال آل احمد را

منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان

منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه ی انسان

سرود عشق و امیدم ، فروغ پاک توحیدم

زدودم تیرگیها را به هر قلبی که تابیدم

منم قرآن ، بها ر خرم گلهای تابنده

منم سر چشمه ی فیاض و بی پایان فزاینده

منم قرآن ، منم قرآن منم پیغام جاویدان

منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه انسان

بیا یکدم تماشا کن گلستان محمد را

نگر در آیه های من جمال آل احمد را

منم قرآن کتاب عشق و عقل و دانش و تقوا

به حکم آیت عدلم ستمگر را کنم رسوا

منم قرآن ، منم قرآن ، منم پیغام جاویدان

منم سر چشمه ی ایمان ، منم برنامه انسان




طبقه بندی: شعر،
[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

1- دواملاء بنویس.

2- کتاب کارریاضی تا صفحه ی95کامل شود.

3-کتاب بهتربنویسیم تا آخردرس برنج ونارنج حل شود.

4-پیک کامل شود.

5-یک کتاب داستان به کمک بزرگترها بخوان و یک شنبه به مدرسه بیاور تا در کلاس بخوانی.

 




طبقه بندی: تکلیف ( تلاش در منزل )،
[ چهارشنبه 19 بهمن 1390 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

1- یک املاءبنویس.

2- کتاب کارریاضی آزمون شماره 4 حل شود.

3- کارت های جا   جـَ    جـُ      جو   جـِ   جه   جیـ  جی  تهیه شود.

4- ازدرس نارنج وبرنج بخوان.

5- کتاب بهتر بنویسیم دوصفحه کامل شود.

 




طبقه بندی: تکلیف ( تلاش در منزل )،
[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

1- با کلماتی که داده شده یک داستان بساز .( قایق- دریا- باد-  من - پدر -مادر -بادبان- کشتی - بازی - شمال -)

2- کتاب بهتر بنویسیم تا آخر درس گل کامل شود.

یک رحل  قرآن با مقوادرست  کنوفردابه کلاس بیاور.

قاشق وچنگال فراموش نشود.




طبقه بندی: تکلیف ( تلاش در منزل )،
[ دوشنبه 17 بهمن 1390 ] [ 01:42 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]
یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمیگردد. مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟ پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد . مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم.
بچه شلوغ



طبقه بندی: لطیفه ها،
[ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]
 

 

 

 

 

 

 

 

چگونه یک خرگوش تپل طراحی کنیم

سلام بچه ها

می خواهیم با هم یک خرگوش شکمو بکشیم و آنرا رنگ آمیزی کنیم

 

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: نقاشی،
[ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

به نام خدا

همسایه های خوب

 

یکی یود یکی نبود

 

توی یک جنگل سرسبز  و قشنگ ، حیوانات  زیادی زندگی می کردند. همه ی آنها مهربان  بودند و با خوبی  و خوشی در کنار هم به سر می بردند.خرگوشها و موشها زیرِ زمین لانه داشتند و همسایه های خوبی برای هم بودند. بسیاری از حیوانات لابلای شاخ و برگ درختان آشیانه داشتند .عده ای هم توی تنه ی درختان لانه درست کرده بودند. میمونهای دم دراز روی درختها می خوابیدند و از میوه ی آنها می خوردند و از شاخه ای به شاخه ای و از درختی به درختی دیگر می پریدند، اما مزاحم پرنده ها و حیوانات دیگر نمی شدند. بقیه ی حیوانات نیزهمسایه هایشان را اذیّت نمی کردند؛مثلاً جغد وقتی شبها به دنبال غذا می رفت سروصدا نمی کرد تا میمونها بیدارنشوند. میمونها هم روزها که جغد استراحت می کرد، سروصدا نمی کردند تا او بخوابد و خستگی درکند.

یک روز میمون کوچکی که پشمهای قهوه ای و چشمان قرمزرنگی داشت و تنهایی سفر می کرد، از راه دوری به جنگل سبز رسید. او وقتی آرامش جنگل را دید و متوجه  شد همه ی حیوانها با مهربانی در کنار هم زندگی می کنند و همسایه ها هوای همدیگر را دارند، تعجب کرد. به وسط جنگل رفت و روی یک درخت نارگیل پرید ؛ نارگیلها را چید و با سروصدای زیاد به سوی حیواناتی که از آنجا رد می شدند، پرتاب کرد.حیوانها فرار کردند. میمون با صدای  بلند خندید و گفت:« سلام دوستان، مهمان نمی خواهید؟ من میمون کوچولوی شیطون و بلا آمده ام  با شما زندگی کنم.از امروز دیگر کسی نباید توی این جنگل غمگین و ناراحت و بیصدا باشد. من همه ی شما را می خندانم. راستی چرا همه ی شما اینقدر آرام هستید؟»

خانم زرافه سرش را بلند کرد  و جواب داد:« ما حیوانات خوبی هستیم، بیخودی سروصدا نمی کنیم تا دیگران هم راحت باشند.»

میمون کوچولو قاه قاه خندید و گفت:« اما اینطوری حوصله ی همه سر می رود.حالا من کاری می کنم که همه شاد شوید.»

بعد دوتا چوب کلفت برداشت و آنها را به هم کوبید و شروع کرد بلندبلند آواز خواندن:

 

میمون دم درازم              خوشگل و خوب  ونازم

شیطونم و بلایم         میمون ناقلایم

روی درخت تاب می خورم     از چشمه ها آب می خورم

 

 

خانم زرافه با نگرانی گفت:« آهای میمون کوچولو، اینقدر سروصدا نکن. جغدها خوابند، ناراحت می شوند. آقای خرگوش هم مریض است و توی لانه خوابیده و استراحت می کند. او هم ناراحت می شود.»

میمون گفت:« ای بابا! بدون شادی که نمی شود زندگی کرد. من آمده ام تا اینجا زندگی کنم. قبلاً جایی بودم که کسی از من خوشش نمی آمد. به اینجا آمدم اما انگار اینجا هم کسی مرا دوست ندارد.....»

جغد پیر که بیدار شده بود و به حرفهای آنها گوش می داد، گفت:« حق با توست میمون کوچولو، اینجا زیادی ساکت و آرام است.اما توی هر لانه هم چند تا حیوان هست که می خواهند استراحت کنند و اگر همسایه ها سروصدا کنند آنها ناراحت می شوند. من پیشنهادی دارم....»

میمون و زرافه و خرگوش و موش  وجغدهای جوان و بقیه ی حیوانها همه با هم پرسیدند:« چه پیشنهادی؟»

جغد گفت:« کمی دورتر از لانه های حیوانات، می توانیم جایی را برای تفریح و سرگرمی درنظر بگیریم و هر روز برای صحبت کردن و بازی  و تفریح به آنجا برویم و هرچه دلمان خواست سروصدا کنیم ؛اما وقتی برگشتیم مواظب باشیم که برای همدیگر مزاحمت ایجاد نکنیم. قبول است؟»

حیوانها فکری کردند و همه با هم گفتند:« بله، قبول است.»

آن وقت جغد گفت:« پس همگی دنبال من بیایید.»

او پرواز کرد  و حیوانها هم به دنبالش راه افتادند. رفتند و رفتند تا به چشمه ی آب وسط جنگل رسیدند.جغد گفت:« هرروز که برای خوردن آب به اینجا می آیید، می توانید بازی  و تفریح کنید و بعد به لانه هایتان برگردید. اینجا هرچقدر سروصدا کنید کسی ناراحت نمی شود، اما جایی که لانه ها هستند، ممکن است حیوان بیمار یا خسته ای باشد که از سروصدای شما ناراحت شود.»

میمون کوچولو با خوشحالی خندید و گفت:«آفرین به فکرِ خوب ِجغدِ دانا! من که با پیشنهاد او موافقم.»

بقیه ی حیوانها هم یکصدا گفتند:« ما هم موافقیم.» و دست زدند و هورا کشیدند.

از آن روز به بعد حیوانها وقتی از خواب بیدار می شدند ، به کنار چشمه می آمدند، آب و غذا می خوردند و با هم حرف می زدند و بازی می کردند. میمون کوچولو و چندتا از میمونهای جنگل سبز هم  یک گروه نمایش تشکیل دادند و گاهی  نمایشهای شاد و بامزه و خنده دار اجرا می کردند و باعث شادی دیگران می شدند. به این ترتیب همه ی حیوانات از زندگی در جنگل سبز خوشحال و راضی بودند.

قصه ی ما به  سر رسید کلاغه  به خونه اش نرسید.

 




طبقه بندی: داستان،
[ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]

1- یک املاء بنویس.

2- کتاب بهتر بنویسیم دو صفحه کامل شود.

3- کتاب کار ریاضی تاصفحه 89 کامل شود.

4- قرآن پرسش می شود.

5- ازدرس گل روخوانی کن.




طبقه بندی: تکلیف ( تلاش در منزل )،
[ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ زهرا علی اکبری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

تماس با ما